۷-

خرید بک لینک

آخرین مطالب

امکانات وب

چشمای پریا همیشه یه طور خاصی عجیبه،قهوه ای خیلی خیلی پر رنگ که در نگاه کسایی که تازه باهاش آشنا میشن مشکی به نظر میاد.خط چشماش مثل دوتا بال برای پرواز دو گوشه ی چشماش کشیده شدن ،وقتی پلک میزنه به واسطه ی ریمل نه،بلکه به واسه ی همون خطوط منحنی ای که اطراف چشمش هست فکر میکنی دوتا پروانه دارن بهت نگاه میکنن.

تقریبا با فاصله از من روی صندلی کناری نشسته و همراه با جو کلاس میخنده و شوخی میکنه، جو همیشگی کلاس در حالت عادی یه چیزیه بين درس و شوخی،استادا هم سعی نمیکنن مانع این جو بشن،انگار نسل ما رو خوب شناختن و میدونن که زور رو ما تاثیری نداره و اگه خشک باشن هم تدریسشون فایده نداره.

میم دوباره یه سوال میپرسه و بهش که تو اولین ردیف کنار دیوار نشسته نگاه میکنم ،اینطوری نیمرخ پریا گوشه ی چشم من ظاهر میشه و نیمرخ منم گوشه ی چشم پریا.

انگاری تازه متوجه شده که کنارش نشستم .چشماش و معصوم میکنه و میگه:شکیبا تو میری ترمینال؟

-آره

سرتکون میده و چشمش و بین من و استاد میچرخونه،با لحن کتابی ای میگه:

-من هم می آیم.

-اهم.

این ترم من و پریا تنها آملی هایی هستیم که خوابگاه نگرفتیم و رفت و آمد میکنیم،سحر و مرجان و مائده ترجیه دادن خوابگاه بگیرن تا از شر مینی بوس در امان باشن، اما مطمئنم پریا هیچوقت خوابگاه نمیگیره چون مینی بوس یکی از دلایل جذاب اون برای به دانشگاه اومدنه،این که هر دفعه سوار مینی بوس میشه رو صندلی کمک راننده بشینه و به بلوتوثش وصل شه و عروسی راه بندازه، و این براش بیشترین لذت دنیا رو داره.کی جای پریا بود این لذت و از خودش محروم میکرد؟اون این کارو دوست داره.

با عجله همراه دوستای پریا راه میوفتیم،با هیجان و درحالی که لباش و چشماش میخندن و پاهاش ا تند راه رفتن با بوت مخملی و بلندی که پوشیده لنک میزنه گوشیشو درمیاره و پیاماشو بهم نشون میده:

-باور میکنی ۱۸ ۱۷ نفر بهم پیام دادن پریا کجایی چرا نمیای کدوم مینی بوس میری ماهم بیایم همون مینی بوس!

مستاصلم که چه واکنشی نشون بدم تا تو ذوقش نخوره،راستش اون هر دوشنبه که داریم با میریم این جمله رو به شکل های مختلف اذعان میکنه، و هر دفعه هم انگار اولین باره که اینو میگه.

خودم و هیجان زده نشون میدم ،میخندم و میپرسم جدی؟

اوه بیخیال،بیشتر از این نمیتونم تظاهر کنم هیجان زده شدم، نمیدونم چرا کارای پریا واسم عادی شده.

همراه دوستای پریا با عجله به سمت تاکسی میریم،تاکسی پره و فقط برای دو نفر جا داره،من عقب میشینم، پریا جلو و بقیمون هم سوار تاکسی بعدی میشن.

توی مینی بوس برای هرکسی جا تعیین میکنه و من مات و مبهوت این حرف گوش کنی بقیه که تقریبا رفتاری شکل خودش باهاش دارن میشم:

-تو اینجا بشین،

اون صندلی پشتی مال ساجدست، اینجام جای پارساعه

آقای آشنا بر به داخل مینی بوس که هنوز کاملا پر نشده نگاهی میندازه،پریا بهش یادآوری میکنه که امروز میخوایم عروسی راه بندازیم و ازش میخواد که همکاری کنه.تقریبا ۱۵ دقیقه بعد مینی بوس اونقدر پر میشه که ناخودآگاه احساس میکنم گرمه،حتی توی راهروی بين صندلی های مینی بوس هم تا جا هست چهارپایه گذاشتن و نشستن،کسی مینی بوس آقای آشنابر رو مخصوصا وقتی پریا توش نشسته و قراره به قول خودش عروسی راه بندازه از دست نمیده.

بعد از راه افتادن مینی بوس یکی بعد از دیگری آهنگای محلی شاد پخش میشه و پریا و دوستاش شروع میکنن به خوندن ،واقعا عروسی بود،اما خب من ترجیه دادم به منظره پشت پنجره نگاه کنم چون نه از آهنگ محلی خوشم میاد نه از این کارا.اونا خیلی عجیبن،یادم میاد پریا بعد از کلی آهنگ محلی و کلی شادی کردن به بچها گفت حالا میخوام قله قاف طلیسچی و بزارم دلشو دارین؟

با تعجب به بخش آخر جملش فکر میکنم،دلشو دارین یعنی چی،یعنی مثلا این پخش شد میخواین گریه کنین؟اونم بعد از اینهمه بزن و بکوب؟مگه میشه اصلا؟

هنوز این جمله رو درست هضم نکرده بودم که موسیقی رو پخش کرد و در کمتر از یک دقیقه دیدم دستمال لازم شده.

منو میگی؟فقط مواظب بودم نزنم زیر خنده،بابا وات ده فاززززززز؟!

یکی از پسرای که جلو نشسته و به قول پریا مرض داره مدام بلوتوث و قطع و وصل میکنه ،

-ا ،چیشد؟چرا قطع شد؟

-آقای آشنابر چرا قطع کردین؟

آقای آشنابر از توی آینه ی درشت به پریا نگاهی میندازه و با حرکت سر میگه:

-من به چیزی دست نزدم،چیشده؟

پریا تقریبا با یه صدای جدی ای میگه:

-اونی اون جلو نشسته و مرض داره ،

-کی؟

-همون همون!

-کدوم؟

تقریبا عصاب بچها خورد شده بود و همه باهم داد میزدن همون پسره که کنارت رو صندلی راننده نشسته!

پسر با لبخندب که انگار میخواد به دروغ بگه کی؟من؟من نبودم که !

قیافش یه چیزی شبیه جوونیای آرون افشاره،البته با موهای مجعد تر و ورژن مازندرانیش. رفتارش یه جوریه که انگار واقعا مرض داره و قصد دست برداشتنم نداره.

-میخواین به بلوتوث وصل شین مثل آدم بگین میشه شما قطع کنین من وصل شم؟شعورم خوب چیزیه!

صدای پریا و همچنین حالت چهرش یه چیزیه بين رنگ پریدگی و ناراحتی:

-البته میشه به اون پارسایی که اون جلو نشسته هم شک کرد!

بلوتوث هی قطع و وصل میشه و آهنگای عجیب و غریب پخش میشه.حتی وسطش مداحی هم پخش میشه که بچها کم نمیارن و به شوخی با مداحی هم سینه زنی میکنن و دوباره قطع و وصل میشه.این بار دیگه واقعا کفر همه در اومده:

-آقای آشنابر به آمل که رسیدیم فقط اون آدم مریض و به من تحویل بدید من باهاش کار دارم!

یهو آقای آشنابر دسته چوبی که بیشتر شبیه چماقه رو از کنار صندلیش برمیداره و به همه نشون میده و کل مینی بوس با دیدن چماق تو دست آقای آشنابر از خنده منفجر میشه!اون لحظه منم از ته دل همراه بقیه خندیدم،راستش صدای خنده ی کل جمع اینقدر لذت بخش بود که مثل یه موج قوی توی دریا ناخودآگاه منو با خودش و لذتش همراه کرد.

وقتی نزدیک هزارسنگر شدیم پسرایی که جلو نشسته بودن زودتر از موعد کرایشونو دادن که همین که مینی بوس ایستاد از ترس پریا فرار کنن چون اصلا مشخص نبود دقیقا کی اینقد اذیت میکرد و قطعا پریا دخل همه رو میاوورد سنپترزبورگ ...

ما را در سایت سنپترزبورگ دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 99 تاريخ: شنبه 10 دی 1401 ساعت: 20:26

صفحه بندی