۷-
-
تاریخ: 1401/10/10 ساعت: 20:26
چشمای پریا همیشه یه طور خاصی عجیبه،قهوه ای خیلی خیلی پر رنگ که در نگاه کسایی که تازه باهاش آشنا میشن مشکی به نظر میاد.خط چشماش مثل دوتا بال برای پرواز دو گوشه ی چشماش کشیده شدن ،وقتی پلک میزنه به واسطه ی ریمل نه،بلکه به واسه ی همون خطوط منحنی ای که اطراف چشمش هست فکر میکنی دوتا پروانه دارن بهت نگاه ...
-
تاریخ: 1401/10/10 ساعت: 20:26
۸-مشتم و گره میکنم و به در اتاق استاد قربانزاده نزدیک میشم،میارمش بالا و تا نیم میلی متری در میبرمش اما دوباره سریع مشتم و تو سینم جمع میکنم، مثل بچه ای که ترسیده مشتم و بغل میکنم و از کارم منصرف میشم.-بزن دیگه!مگه نمیخواستی بری تو؟با حالت زار برمیگردم سمت عاطفه و درحالی که گریه و خندم قاطی شده میگم...