چشمای پریا همیشه یه طور خاصی عجیبه،قهوه ای خیلی خیلی پر رنگ که در نگاه کسایی که تازه باهاش آشنا میشن مشکی به نظر میاد.خط چشماش مثل دوتا بال برای پرواز دو گوشه ی چشماش کشیده شدن ،وقتی پلک میزنه به واسطه ی ریمل نه،بلکه به واسه ی همون خطوط منحنی ای که اطراف چشمش هست فکر میکنی دوتا پروانه دارن بهت نگاه میکنن. تقریبا با فاصله از من روی صندلی کناری نشسته و همراه با جو کلاس میخنده و شوخی میکنه، جو همیشگی کلاس در حالت عادی یه چیزیه بين درس و شوخی،استادا هم سعی نمیکنن مانع این جو بشن،انگار نسل ما رو خوب شناختن و میدونن که زور رو ما تاثیری نداره و اگه خشک باشن هم تدریسشون فایده نداره.میم دوباره یه سوال میپرسه و بهش که تو اولین ردیف کنار دیوار نشسته نگاه میکنم ،اینطوری نیمرخ پریا گوشه ی چشم من ظاهر میشه و نیمرخ منم گوشه ی چشم پریا.انگاری تازه متوجه شده که کنارش نشستم .چشماش و معصوم میکنه و میگه:شکیبا تو میری ترمینال؟-آرهسرتکون میده و چشمش و بین من و استاد میچرخونه،با لحن کتابی ای میگه:-من هم می آیم.-اهم.این ترم من و پریا تنها آملی هایی هستیم که خوابگاه نگرفتیم و رفت و آمد میکنیم،سحر و مرجان و مائده ترجیه دادن خوابگاه بگیرن تا از شر مینی بوس در امان باشن، اما مطمئنم پریا هیچوقت خوابگاه نمیگیره چون مینی بوس یکی از دلایل جذاب اون برای به دانشگاه اومدنه،این که هر دفعه سوار مینی بوس میشه رو صندلی کمک راننده بشینه و به بلوتوثش وصل شه و عروسی راه بندازه، و این براش بیشترین لذت دنیا رو داره.کی جای پریا بود این لذت و از خودش محروم میکرد؟اون این کارو دوست داره.با عجله همراه دوستای پریا راه میوفتیم،با هیجان و درحالی که لباش و چشماش میخندن و پاهاش ا تند راه رفتن با بوت مخملی و بلندی که پوشیده لنک سنپترزبورگ ...
ادامه مطلب
ما را در سایت سنپترزبورگ دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده:
بازدید: 99
تاريخ: شنبه
10 دی
1401 ساعت: 20:26